عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
13
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
السّلام صف كشيده ، آدم را ديدار وى خوش آمد گفت : « الهى من هذا الكريم الذى ابحت له بحبوحة الكرامة و رفعت له الدرّجة العالية ؟ » بار خدايا پايگاه دولت اين بنده بس بلند است ، پر آفرين و خوب روى و خوش ديدار است ، اين كيست ؟ فرمان آمد از جبّار كائنات « هذا ابنك المحمود على ما آتيته » ، اين فرزند تو است كه بر وى نعمت خود تمام كردم و نواخت خود بر وى نهادم و بر وى حسد بردند ، يا آدم او را عطائى ده و با وى كرامتى كن كه پدر با فرزندان كند ، آدم گفت « قد نحلته ثلثى حسن ذريّتى » او را دادم دو سيك « 1 » حسن و جمال همهء فرزندان خويش ، پس آدم او را در بر گرفت و ميان دو چشم وى ببوسيد و گفت : لا تأسف فانت يوسف فاوّل من سمّاه يوسف آدم عليهما السّلام . 2 - النوبة الاولى ( 12 / 18 - 8 ) قوله تعالى : إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ برادران يوسف گفتند براستى كه يوسف و هم مادر او « 2 » [ بنيامين ] ، أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا دوست تر است به پدر ما از ما ، وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ و ما ايم گروهى ده تن ، إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ ( 8 ) پدر ما در مهر اين دو برادر در ضلالى است آشكارا . اقْتُلُوا يُوسُفَ [ يك ديگر را گفتند از رشك يوسف كه ] بكشيد يوسف را ، أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يا او را بيفكنيد « 3 » بزمينى « يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ » تا پرداخته گردد شما را و خالى روى پدر شما و مهر دل او ، « وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِينَ ( 9 ) » و پس آن گروهى باشيد از نيكان و تائبان . « قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ » از ميان آن برادران گويندهاى گفت ، « لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ » مكشيد يوسف را ، « وَ أَلْقُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ » و بيفكنيد « 4 » او را در كنج قعر چاه ، « يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ » تا بر گيرد او را كسى از كاروانيان ، « إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ » ( 10 ) اگر [ لا بد بيوسف آنچه مىسگاليد ] خواهيد كرد .
--> ( 1 ) - يعنى دو ثلث ( 2 ) - نسخهء الف : هام ماذر او ( 3 ، 4 ) - نسخهء الف : بيوكنيد